تبلیغات
شیعه چه می گوید


شیعه چه می گوید


سایت شیعه نت [عمومی , ]


به نام خدا

با سلام خدمت همه کاربران محترم اینترنت

 به اطلاع می رساند سایت شیعه نت

 به دو زبان عربی و فارسی راه اندازی

 شده است و برخی از مطالب این

 وبلاگ در آن سایت گذاشته شده است.از

 سایت میهن بلاگ نهایت سپاس را داریم.

عباس معتقدی

http://www.shia12.com/



نوشته شده توسط عباس . م در یکشنبه 30 اردیبهشت 1386و ساعت 07:05 ق.ظ
ویرایش شده در دوشنبه 8 مرداد 1386 و ساعت 11:07 ق.ظ

() نظر






أمار شیعیان جهان [عمومی , ]


به نام خدا

با سلام چون لیست سابق آمار شیعیان جهان که در این وبلاگ گذاشتیم به دلایلی غیر قابل رویت است مجددا لیستی که از وبلاگ نسل خمینی ( http://iranpolitics.blogfa.com ) دریافت نمودیم در این جا می آوریم  امید اینکه قابل استفاده باشد و به امید گسترش فرهنگ شیعه و اهل بیت در سراسر جهان:

  آنچه در ادامه می آید بعضی آمار جمعیتی شیعیان می‌باشد که براساس دایره المعارف wikipedia (با منبع سازمان اطلاعات امریکا) نوشته شده است.

* در چهار کشور دنیا شیعیان اکثریت جمعیت را تشکیل می دهند. ( ایران آذربایجان بحرین و عراق)

 

 

1

ایران

90%

2

آذربایجان

74%

3

بحرین

70%

4

عراق

63%

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* در شش کشور دیگر، شیعیان جمعیت قابل توجه و نفوذ زیادی دارند..

5

یمن

45%

6

لبنان

37%

7

کویت

36%

8

پاکستان

22%

9

ترکیه

20%

10

افغانستان

20%

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

* در 6 کشور دیگر دنیا ، شیعیان بیش از ده درصد جمعیت کل را تشکیل می‌دهند.

 

11

امارات

18%

12

آلبانی

14%

13

سوریه

14%

14

عربستان

10%

15

عمان

10%

16

قطر

10%

قرار گرفتن یک کشور اروپایی به‌عنوان

دوازدهمین کشور شیعه جهان قابل توجه است.

 

البته توجه‌دارید که این آمار رسمی در مورد

 شیعیان عربستان،عمان، قطر و امارات متحده

 بشدت زیر سوال است! و قطعا شیعیان این

 کشورها بیش از این آمار می باشند.

 

 

 

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این هم بعضی کشورهای دیگر؛

 

17

هند

6%

18

غنا

5%

19

ازبکستان

5%

20

مولداوی

5%

21

سنگال

5%

22

تاجیکستان

5%

60 میلیون شیعه در هند  

و  1.2میـلــیــون نفر در غنا و

1.5میلـیون شیعه در ازبکستان

 قـابـل تـوجـه است.

 

 

 

 

 

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

31 کشور دیگر دنیا بیش از  1%  
نوشته شده توسط عباس . م در جمعه 17 فروردین 1386و ساعت 07:04 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر






وصیت نانوشته پیامبر اکرم (ص) [عمومی , ]


 

                                                     بسمه تعالی

ضمن عرض تسلیت سالروز ارتحال جانسوز آخرین فرستاده الهی حضرت محمد ابن عبدالله  (صلی الله علیه و آله و سلم ) و تسلیت سالروز شهادت دومین و هشتمین ستاره آسمان امامت و ولایت امام حسن مجتبی و امام علی ابن موسی الرضا (علیهما السلام ) همچنان که بارها شنیده ایم پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) در اواخر عمر مبارکشان در حالی که گروهی از اصحاب در کنار بستر آن حضرت حضور داشتند؛ دستور دادند تا ابزار نوشتن حاضر کنند تا حضرت وصیت وسفارشی را برایشان بنویسند تا با عمل بدان ، هیچگاه گمراه نشوند. اما عمر ابن خطاب ، خلیفه دوم اظهار داشت :« قد غلب علیه الوجع و ان النبی لیهجر ، حسبنا کتاب الله » یعنی درد بر پیامبر خدا غلبه نموده و او از شدت درد و بیماری هذیان می گوید و قرآن ،کتاب خدا ما را بس است ! افراد حاضر در این جلسه اختلاف کردند و برخی با خلیفه دوم هم نوا شده و برخی دیگر گفتند به امر پیامبر خدا عمل کنید . هگامی که اختلاف شدت گرفت ، پیامبر خدا فرمودند : « قوموا عنی ، ولا ینبغی عندی التنازع » یعنی از نزد من برخیزید و بیرون روید و نزاع و مشاجره نزد من سزاوار نیست . پس از این جریان و پس از رحلت جانسوز آن حضرت ، عبدالله ابن عباس بارها می گریست و می گفت :  «الرزیة کل الرزیة ما حال بین رسول الله( ص )  وبین کتابه » یعنی مصیبت تمام مصیبت، هنگامی رخ داد که مانع نوشتن سفارش پیامبر خدا ( ص ) شدند.

هر چند بسیاری از علمای اهل سنت در کتب حدیث خود ، عبارت خلیفه دوم را نقل به معنی نموده و نوشته اند که عمر ابن خطاب گفت : درد بر پیامبر غلبه کرده است و یا نوشته اند که آن جمع حاضر ، چنین گفتند  و یا نوشته اند که عمر ، عبارتی را گفت  که مفهوم آن غلبه درد بر پیامبر بود ، وبه این صورت خواسته اند از شدت این بی شرمی و بی احترامی نسبت به ساحت مقدس پیامبر اکرم ( ص ) بکاهند؛ اما برخی دیگر از علمای اهل سنت مانند امام غزالی در کتاب« سر العالمین » در مقاله چهارم و نیز سبط ابن جوزی در کتاب تذکره صفحه ۳۶ نوشته اند که عمر ابن خطاب با اشاره به آنحضرت ، گفت : « دعوا الرجل فانه لیهجر ، حسبنا کتاب الله » یعنی این مرد (پیامبر خدا ) را رها کنید وبه حرف او توجه نکنید ، او هذیان می گوید و کتاب خدا برای ما کافی است ! همچنین احمد ابن حنبل در کتاب مسند جلد ۳ صفحه ۳۴۶ از جابر ابن عبدالله نقل کرده است که پیامبر خدا هنگام رحلتشان کاغذ و دوات درخواست نمودند تا وصیتی را بنویسند كه آنان پس از آن حضرت با عمل بدان هیچ گاه گمراه نشوند اما عمر ابن خطاب مخالفت کرد و آن حضرت از نوشتن آن امتناع کردند.

این جریان ، از جمله اجتهاد هایی است که در تاریخ اسلام در برابر نص و تصریح قرار گرفته است و مرحوم سید عبد الحسین شرف الدین عاملی (قدس سره الشریف ) در اواخر عمر با برکت خود ، کتاب  «النص و الجتهاد » را نوشتند که به نام « اجتهاد در برابر نص » به زبان فارسی نیز ترجمه شده است ؛  ودر آن کتاب از جمله این جریان تلخ را به تفصیل توضیح داده اند.

جای بسی تعجب است که هنگام وفات خلیفه اول ، ابو بکر ابن ابی قحافه ، وی در حال احتضار بود و وصیت نامه خود را دیکته می نمود و خلیفه سوم ، عثمان ابن عفان می نوشت . هنگامی که گفت :  اما بعد ، از هوش رفت و ادامه آن را عثمان ، به این صورت نوشت : امابعد ، من عمر را به عنوان جانشین خود بر شما انتخاب نمودم ، از او اطاعت و  پیروی کنید و هنگتمی كه ابوبكر به هوش آمد این جمله را عثمان برای وی خواند و او آن را امضا و مهر نمود و در این مورد خلیفه دوم نگفت  که این مرد هذیان می گوید !! در حالی كه پیامبر خدا (ص ) بر اساس آیات شریفه قرآن كریم، سخن بیهوده و لغو نمی گوید و هر آنچه بر زبان مبارك آن حضرت جاری می شود بر مبنای وحی الهی است « وما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی »




نوشته شده توسط عباس . م در چهارشنبه 9 فروردین 1385و ساعت 02:03 ق.ظ
ویرایش شده در چهارشنبه 9 فروردین 1385 و ساعت 03:03 ق.ظ

() نظر






میلاد کوثر زلال حقیقت مبارک [عمومی , ]


 میلاد کوثر زلال حقیقت و چشمه جوشان عترت و مادر نبوت و همسرولایت ،

 حضرت صدیقه طاهره ، فاطمه زهرا  ( علیها السلام ) به خاتم اوصیاء و امید

 مستضعفان مهدی آل محمد (علیهم السلام ) و همه دوستداران عترت پاک

 به ویژه شما وبلاگ نویسان عزیز مبارک باد . روز مادر و زن نیز مبارک باد .

                                       « به بهانه ولادت آن نور الهی »

در همه منابع مهم روایی شیعه و در بسیاری از صحاح و مسانید معتبر اهل سنت از جمله کتب : صحیح بخاری ، صحیح مسلم ، صحیح ابو داود ، مسند احمد ابن حنبل ،صحیح ترمذی ، کنز العمال ، حلیة الاولیاء ، مستدرک الصحیحین ، و چند کتاب معتبر دیگر از اهل سنت ، روایتی با تعابیر مختلف ، اما مفهوم نزدیک به هم از پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) نقل شده است که :  « فاطمه پاره تن من است پس هر کس او را غضب ناک کند مرا غضب ناک کرده است . » و  نیز با تعبیر دیگری آمده است : « فاطمه پاره تن من است  . خوشحال میکند مرا آنچه او را خوشحال می کند .» و نیز  «  همانا فاطمه پاره تن من است و هر چه باعث اذیت و آزار او شود ؛ باعث آزار من است .» و نیز خطاب به حضرت فاطمه فرموده است : « به درستی که خداوند به خاطر غضب تو ، غضب می کند و به خاطر رضایت و خوشنودی تو خوشنود می شود .»

مرحوم آیة الله سید مرتضی فیروز آبادی در صفحه ۱۸۷ از جلد سوم  کتاب « فضائل الخمسة من الصحاح الستة‌» که روایات فضایل و مناقب اهل بیت ( علیهم السلام ) را از کتب حدیث اهل سنت ، در آن کتاب ارزشمند ، گرد آوری نموده است  ؛ می گوید :

شگفت آور است که این روایات تصریح دارد که غضب حضرت فاطمه ، باعث غضب خدا و پیامبر خدا می شود و در عین حال بخاری در صحیح خود که به مثابه نهج البلاغه شیعه پس از قران است ؛ در کتاب خمس از صحیح بخاری ، آورده است که فاطمه دختر پیامبر خدا ( علیها السلام ) نسبت به ابی بکر غضب نمود و از او کناره گیری کرد و دوری فاطمه تا زمان وفات آن حضرت ادامه داشت . و همچنین بخاری در باب غزوه خیبر روایت کرده است ؛ که فاطمه بر ابی بکر خشمناک شد و از وی دوری کرد و با وی سخن نگفت تا از دنیا رفت . و نیز در کتاب فرایض از صحیح بخاری ، روایت کرده است که : فاطمه ( علیها السلام ) از ابا بکر دوری نمود و با وی سخن نگفت تا از دنیا رفت . همچنین در صحیح مسلم و ترمذی نیز اقوالی به این مضمون وارد شده است .همچنین در کتاب السیاسة و الامامة ابن قتیبه ص ۱۴ ضمن نقل حدیث مفصلی از ملاقات ابوبکر و عمر با فاطمه زهرا ( علیها السلام ) در خانه امیر المؤمنین ( علیه السلام )  پس از  نقل حدیث از حضرت فاطمه ( س ) و اعتراف عمر و ابو بکر مبنی بر اینکه آن حدیث را از پیامبر خدا شنیده اند ؛ نقل میکند که : حضرت فاطمه خطاب به آن دو نفر فرمودند : پس من ، خداوند و فرشتگان خدا را به شهادت می طلبم که شما دو نفر مرا خشمناک نمودید و مرا خوشنود نکردید و اگر پیامبر خدا را ملاقات کنم شکایت شما را نزد آن حضرت می برم . پس ابوبکر گفت : پناه می برم به خدا از غضب او و غضب تو ای فاطمه ... و فاطمه می فرمود: به خدا پس از هر نمازی که می خوانم بر تو نفرین می فرستم . 

 فابل ذکر است که  مخفی بودن قبر حضرت فاطمه (س ) دلیل و سند معتبری است بر این که آن حضرت از خلیفه وقت راضی نبوده و مورد اذیت و آزار وی قرار گرفته است .

 و اما اهل سنت این واقعیت را پذیرفته اند ولی مانند بسیاری از حقایق دیگر ، به ابزار توجیه و مغالطه روی آورده اند و می گویند در صورتی غضب فاطمه غضب خدا و رسول اوست که غضب وی بر حق باشد اما غضب فاطمه برحق نبوده و برای دریافت ارث خود بوده است در حالی که بنا بر حدیث رسول خدا (ص ) ، ارث به وی تعلق نمی گرفته است . این توجیه بی اساس در جای خود پاسخ داده شده است و اجمال آن اینکه : اولا  حدیث های یاد  شده مطلق است و قید حق یا باطل ، ندارد و ثانیا حدیث عدم ارث گذاشتن پیامبران ، جعلی است و ناقل آن برای اولین بار فقط ابوبکر ابن ابی قحافه بوده است . و ثالثا فاطمه با آن همه فضایل که حتی کتب معتبر اهل سنت نیز نتوانسته اند از آن ها چشم پوشی کنند ؛ چگونه ممکن است از روی باطل  چیزی را درخواست  کند که حق او نیست ؟



نوشته شده توسط عباس . م در سه شنبه 4 مرداد 1384و ساعت 10:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر






دلایل امامت حضرت علی ( علیه السلام ) [عمومی , ]


                                                         بسمه تعالی

 

شاهد دیگری بر دلالت حدیث غدیر بر امامت امیر المؤمنین ( علیه السلام ) :

 

در دو یادداشت پیش به بیان و توضیح دلالت حدیث غدیر پرداختیم. علاوه بر شواهد و قراینی که دراین حدیث ، بر امامت امیر المؤمنین علی ( علیه السلام )دلالت دارد و در یادداشت پیش به آن ها اشاره شد ؛   قرینه دیگری نیز وجود دارد که بر اثبات امامت آن حضرت دلالت می کند و آن نزول آیه / ۵ از سوره مائده است و آن آیه می فرماید : « الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینًا ... » یعنی امروز دین شما را کامل کردم وتمام نعمتم را بر شما فرو فرستادم و به داشتن دین اسلام برای شما رضایت دادم .

راویان زیادی از ابو سعید خدری از اصحاب پیامبر خدا ( ص ) نقل نموده اند که پس از خطبه آن حضرت در روز غدیر و بالا بردن دست حضرت علی ( ع ) و معرفی آن حضرت به عنوان ولی و امام و پیشوای مردم ، هنوز مردم متفرق نشده بودند که این آیه، بر پیامبر خدا (ص ) نازل شد و بنا بر نقل ابو سعید خدری ، پیامبر اکرم ( ص ) فرمودند« الله اکبر علی اکمال الدین و اتمام النعمة و رضی الرب برسالتی و الولایة لعلی ابن ابی طالب من بعدی ، ثم قال : من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره و اخذل من خذله » یعنی خدا بزرگ است با اکمال  دین او و کامل شدن نعمت و خوشنودی پروردگار با رسالتم و ولایت علی ابن ابی طالب پس از من . و سپس پیامبر فرمودند : هر کس که من مولا و پیشوای او هستم علی نیز مولا و پیشوای اوست ، خدایا دوست بدار هر کس که او را دست بدارد و ولایت او را بپذیرد و دشمن باش با هر کسی که با او دشمنی نماید و یارانش را یاری کن و دشمنانش را رسوا و نابود ساز .

این حدیث و جریان فوق و نزل آیه اکمال ، در منابع زیر که از منابع معتبر اهل سنت است نقل شده است :

در المنثور جلد۲ / ص ۲۹۵ ، تفسیر ابن کثیر ج ۲ / ص ۱۴ ، ۱۳۵ ، شواهد التنزیل ج ۱ / ص۱۵۶ ، کتاب ما نزل من القران تالیف ابی نعیم اصفهانی ، تاریخ بغداد ج ۸ / ص ۲۹۰ ، البدایة والنهایة ج۷ / ص ۳۴۹ ، مناقب خوارزمی ص ۸۰ ، و مقتل خوارزمی ص ۴۷ ، و در فرائد حموینی و تاریخ دمشق ابن عساکر نیز نقل شده است .

 

حدیث منزلت :

 

از جمله احادیثی که بر امامت حضرت علی  ( ع ) دلالت دارد ؛ حدیث منزلت است که در کتب معتبر اهل سنت از جمله صحیح بخاری نقل شده است که « ان النبی (ص ) لما خرج الی تبوک ، استخلف علیاً فی المدینة  ، و علی اهله ، فقال علی : ما کنت اوثر ان تخرج فی وجه الا و انا معک فقال :  اما ترضی ان تکون منی بمنزلة هارون منموسی ، الا انه لا نبی بعدی .

یعنی هنگامی که پیامبر خدا برای غزوه تبوک از مدینه خارج شدند علی را به جای خود در  مدینه و در بین اهل خود قرار دادند (و بنا بر نقل تاریخ ، برخی از منافقین به استهزاء آن حضرت پرداخته و گفتند پیامبر خدا ، علی را با زنان و کودکان و بیمارن در مدینه جای گذاشته و با خود او را در جهاد فرا نخوانده است. ! ) اما حضرت علی ( ع )به پیامبر حدا ( ص )  عرض کردند :  من دوست ندارم که شما برای جهاد خارج شوید مگر اینکه من هم با شما باشم . پس پیامبر اکرم فرمودند : ایا راضی نیستی که منزلت و مقام تو نزد من مانند منزلت هارون نسبت به موسی باشد مگر اینکه پس از من پیامبری نخواهد بود .این حدیث در کتب زیر نقل شده است :

صحیح مسلم ج ۴ / ص ۱۰۸ ، صحیح بخاری ج۵ / ص ۳ و ۲۴ در کتاب فضایل ، مسند احمد ج۱ / ص ۱۷۰ و ۱۷۳ و ۱۷۵ و ۱۸۵ ، مسند ابی داود ج۱ / ص ۲۹ ، صحیح ترمذی ج ۲ / ص ۳۰ ، اسد الغابة ج۴ / ص ۲۶ و ج ۵ ص ۸ ، خصایص نسائی ص ۱۵ و ۱۶ ، کنز العمال ج ۶ ص ۴۰۲ ، ذخائر العقبی ص ۱۲۰ ، مجمع الزوائد ج۹ / ص ۱۰۹ و ۱۱۰ و ۱۱۱ . وتعداد زیادی از کتب معتبر دیگر اهل سنت و شیعه این حدیث نقل شده است و همان مقام و منزلت هارون را نسبت به حضرت موسی ( علیهما السلام ) برای حضرت علی اثبات می کند مگر نبوت و پیامبری را که حضرت رسول ( ص ) آن را نفی فرموده و گفته اند که « الا انه لا نبی بعدی » واین حدیث به صورت مطلق جانشینی حضرت علی را ثابت میکند و به ایام غزوه تبوک و عدم حضور پیامبر خدا در مدینه اختصاص ندارد هر چند در خصوص این جریان صادر شده است .

 



نوشته شده توسط عباس . م در شنبه 31 اردیبهشت 1384و ساعت 01:05 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر






حدیث غدیر [عمومی , ]


                                                     به نام خدا

استدلال به حدیث غدیر :

دریادداشت پیش به اولین دلیل که از مهمترین ادله امامت وخلافت بلا فصل حضرت امیر المؤمنین علی ابن ابی طالب (علیه السلام ) نزد شیعه می باشد اشاره شد.حدیث غدیر از معتبر ترین روایات مورد استناد شیعیان است ؛ وهمچنان که در یادداشت پیش اشاره شد ، بسیاری از منابع و مصادر معتبر اهل سنت آن را نقل کرده وبه این واقعه مهم تاریخ اسلام اشاره نموده اند .

چگونگی استدلال به حدیث غدیر : پیامبر بزرگوار اسلام ( صلی الله علیه وآله وسلم  ) زمانی که از حجة الوداع در سال دهم از هجرت وپیش از حدود هفتاد روز از رحلت آن حضرت باز می گشتند ؛ در وسط روز و گرمای شدید در محل غدیر خم توقف فرمودند و به مسلمانان نیز دستور دادند در آن جا توقف نمایند و منتظر ماندند تا بقیه مسلمانان نیز به آنان بپیوندند . نوشته اند که تعداد مسلمانان که از حج خانه خدا باز می گشتند حدود یکصد هزار نفر بوده است . در این شرایط ، دست حضرت علی را بلند نمودند وآن کلام معروف را ایراد فرمودند  « من کنت مولاه فعلی مولاه » اما پیش از این کلام وبنا به نقل بسیاری از علمای بزرگ اهل سنت مانند طبرانی ، ترمزی ، احمد ابن حنبل ، ابن حجر و ابن جریر ، فرمودند « أیها الناس أ لست أولی منکم من أنفسکم ؟ » «قالوا بلی » یعنی : ای مردم من از خود شما بر شما اولی نبودم یعنی ولایت مطلق نداشتم ؟ و آنان پاسخ دادند : بلی یا رسول الله چنین است و شما بر ما ولایت داشتید ( این پرسش پیامبر اکرم (ص ) به آیه قرآن اشاره دارد که می فرماید « النبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم ... ( سوره احزاب/۶ » یعنی پیامبر بر اهل ایمان از خود آنان برتری و ولایت دارد .)

پس از اقرار آنان به ولایت آن حضرت ، پیامبر خدا فرمودند هر کس که من بر او ولایت دارم علی هم بر او ولایت دارد‌، یعنی همان ولایتی که بر اساس آیات قرآن برای من ثابت است ؛ برای حضرت علی هم ثابت می باشد .و به هر صورت پرسش آن حضرت و پاسخ مسلمانان قرینه ای بر مقصود آن حضرت از کلمه « مولی » می باشد .

از سوی دیگر مسلمانان را پس از خستگی شدید از سفر حج ،در گرمای سوزان در آن نقطه متوقف فرمودند تا این سرنوشت را برای آنان رقم زنند و صرف دوستی ومحبت حضرت علی که اهل سنت از این حدیث استفاده نموده اند ؛ مورد نظر پیامبر خدا نبوده است ، زیرا این مطلب یعنی دوستی آنقدر فوری نبود که در این گرما و بیابان ، پیامبرخدا ، مسلمانان را نگه دارند و به آنان بگویند که هر کس مرا دوست دارد علی را هم باید دوست داشته باشد ! علاوه بر اینکه بارها در قرآن کریم و نیز روایات پیامبر خدا ( ص ) به لزوم وجود دوستی و محبت فی ما بین مسلمانان اشاره شده ودر باره دوستی اهل بیت آن حضرت به ویژه حضرت علی نیز تصریح گردیده بود ، از جمله این آیه « قل لا أسئلکم علیه أجراً الا المودة فی القربی» یعنی « به مسلمانان بگو من اجری برای رسالتم از شما درخواست نمی کنم مگر دوستی اهل بیتم را »  واین موضوع ، چیز تازه ای نبود که پیامبر را به تکرار آن ، آنهم در آن شرایط وادار نماید.

قرینه دیگری که اعتقاد شیعیان را در خصوص امامت و خلافت حضرت علی ( علیه السلام ) با استناد به این حدیث ثابت می کند ؛ این است که پس از این جریان وبنا به نقل بسیاری از مورخین ، مسلمانان گروه گروه خدمت حضرت علی می رسیدند وبه آن حضرت تبریک و تهنیت می گفتند و با آن حضرت بیعت می کردند و نقل شده که خلیفه دوم ، عمر ابن خطاب نیز خدمت آن حضرت آمد و عرض کرد :« بخّ بخّ یا ابن أبی طالب أصبحت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنة » یعنی « بر تو مبارک باشد این افتخار ای فرزند ابی طالب ، تو مولای من و مولای هر زن و مرد مؤمن گردیدی »

با این توضیح ، روشن است که مسلمانان از این جریان ، امامت وخلافت آن حضرت را استفاده نموده بودند که به آن حضرت تبریک و تهنیت می گفتند.

این جریان غدیر است که هیچ نقطه ابهامی در آن نیست . اما آنچه در تاریخ رخ داده است و مسلمانان را به سمت وسوی دیگری سوق داده ، به هیچ وجه نمی تواند واقعیت را تغییر دهد و شیعیان با آزادگی و استقلال اندیشه، هیچ گاه عقاید خود را با آنچه در تاریخ پس از پیامبر اکرم ( ص ) و توسط برخی از صحابه رخ داده تطبیق نمی دهند و بلکه جریان های تاریخ را با قرآن کریم و سنت صحیح و اندیشه های اهل بیت ( علیهم السلام ) محک می زنند وهر آنچه با قرآن وسنت انطباق دارد می پذیرند وآنچه مخالف است را ، رد می کنند. و در هر صورت هیچ گاه نیز در تحلیل تاریخ به بن بست نمی رسند و دچار سر در گمی نمی شوند .



نوشته شده توسط عباس . م در دوشنبه 29 فروردین 1384و ساعت 07:04 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر






دلایل لزوم پیروی از اهل بیت [عمومی , ]


                                                   به نام خدا

با تبریک سال نو و آرزوی سلامتی و موفقیت برای همه ایرانیان عزیز به ویژه شما کاربران و وبلاگ نویسان محترم در سال ۸۴ ، در این یادداشت لازم دیدیم به صورت اختصار ، به دلایلی که ما را به تمسک و پیروی از اهل بیت ، ملزم می کند اشاره نماییم.

 همچنان که پیش از این اشاره شد ؛ شیعیان معتقدند که امامت وپیشوایی مسلمانان ، منصبی الهی است وتنها راه انتخاب امام وپیشوای مسلمانان ، اراده خداوند متعال است وبرای این اعتقاد ، ادله عقلی و نقلی بسیار وجود دارد که در جای خود ، در کتب کلامی و اعتقادی به تفصیل آورده شده است. از جمله آنها این آیه شریفه قرآنی است که می فرماید :  « واذ ابتلی ابراهیم ربّه بکلماتٍ فأتمهن قال انّی جاعلک للنّاس اماما قال و من ذرّیتی قال لا ینال عهدی الظّالمین »

در این آیه شریفه بنا بر نظر مفسیرین قرآن ، خداوند فرموده است که افراد ستمگر را راهی در عهد امامت و ولایت نیست ؛ چه افرادی که به دیگران ستم کرده اند و یا با گناه و معصیت ( مانند بت پرستی ) هر چند در دوران پیش از اسلام ، به خود ستم نموده اند . بنا بر این کسانی که در دوران جاهلیت وپیش از اسلام ، بت پرست بوده اند ؛ لیاقت وشایستگی این منصب را ندارند .

در هر صورت ما شیعیان اعتقاد داریم ؛ اهل بیت پیامبر خدا (علیهم السلام ) بهترین خلق خدا پس از پیامبر اکرم هستند وبرای امامت وپیشوایی ، از دیگران احق بوده اند.در این یاداشت ویادداشت های آینده به پاره ای از دلایل این اعتقاد ، اشاره می نماییم .

دلیل اول : حدیث معروف غدیر است که علمای بزرگ از جمله مرحوم علامه امینی  (قدس سره الشریف ) مسانید وطرق این روایت را به تفصیل در کتاب ارزشمند الغدیر ، نقل نموده اند. در کتب تفسیر ، حدیث و تاریخ معتبر اهل سنت وشیعه ، نقل شده است؛ که آیه تبلیغ «یا ایهالرسول بلغ ما انزل الیک من ربک وان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس ان الله لا یهدی القوم الکافرین » ( سوره مائده آیه /۶۷ ) در روز هجدهم ذیحجة الحرام سال دهم هجری  در راه بازگشت پیامبر خدا و مسلمانان از مراسم حجة الوداع  ودر منطقه غدیر خم ، نازل شد و خداوند به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم )، امر فرمود تا با انتخاب حضرت علی (علیه السلام ) به عنوان امام وخلیفه بر مسلمانان ، رسالت خود را به کمال رساند ؛ آن حضرت  دستور دادند از جهاز شتر ، منبری درست کردند ودر حضور بیش از یکصد هزار نفر از  حاجیان مسلمان ، ضمن ایراد خطبه ای طولانی ، با اختلافی که در کلمات وعبارات حدیث وجود دارد ؛ دست حضرت علی را گرفتند و چنین فرمودند : «ایها الناس الست اولی منکم من انفسکم ؟ قالوا بلی یا رسول الله ، قال : من کنت مولاه فعلیّ مولاه ، اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله ، وأدر الحق معه کیف ما دار » یعنی ای مردم آیا من از خود شما بر شما اولی نیستم یعنی بر شما ولایت مطلق ندارم ؟ ومسلمانان پاسخ دادند : چرا یا رسول الله، آنگاه پیامبر خدا فرمودند : هر کس که من ولی او بودم علی هم بر او ولایت دارد .

 کتاب های زیر از جمله کتب معتبر اهل سنت هستند که این حدیث را نقل نموده اند : شواهد التنزیل ج۱ ص۱۸۷ ، الدر المنثور ج۲ ص۲۹۸ ، فتح القدیر ج۳ ص۵۷ ، روح المعانی ج۶ ص۱۶۸ ، المنار ج۶ ص۴۶۳ ، تفسیر طبری ج۶ ص۱۹۸ ، الصواعق المحرقّ ص۷۵ ، و دهها منبع دیگر از منابع  معتبر اهل سنت و تمام منابع معتبر شیعه .

در یادداشت آینده توضیح خواهیم داد  که چگونه این حدیث بر امامت حضرت علی (علیه السلام ) دلالت دارد .                          

                                                                به امید دیدار 



نوشته شده توسط عباس . م در سه شنبه 2 فروردین 1384و ساعت 01:03 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر






منشاء پیدایش شیعه [عمومی , ]


 

منشاء پیدایش شیعه :

در اینکه شیعه در چه زمان وبه چه صورتی به وجود آمد ، بین اهل نظر اختلاف است وما در اینجا نخست اقوال مختلف را با پاسخ آنه نقل می کنیم وسپس نظریه درست را در این موضوع بیان می نماییم .

ابن خلدون در مقدمه اش صفحه ۱۹۷ واحمد امین مصری معتقدند که پیدایش شیعه در ایام سقیفه وانتخاب خلیفه اول باز می گردد. احمد امین در این باره می گوید : پایه گذاران شیعه، کسانی بودند که پس از رحلت پیامبر خدا دیدند اهل بیت آن حضرت برای خلافت اولویت دارند. همچنین احمد امین می گوید : تشیع توسط گروهی از صحابه که علاقه ویژه ای به علی ابن ابی طالب داشتند و معتقد به احقیت آن حضرت برای خلافت بودند ؛ ایجاد گردید و مشهورترین آنان سلمان فارسی ،ابوذر غفاری و مقداد ابن اسود بودند .

اما پاسخ این نظریه : صرف ملحق شدن گروهی از صحابه به امام علی (علیه السلام ) به منزله پیدایش شیعه نیست واگر آنان قایل به امامت آن حضرت به ویژه پس از جریان سقیفه شدند  این دلیل بر این نیست که از آن لحظه وبه صورت ناگهانی به امامت آن حضرت معتقد شدند وآنان در واقع پیش از آن جریان ، شیعه حضرت علی  بودند.

نظریه دیگری معتقد است که شیعه در ایام قتل عثمان خلیفه سوم ایجاد گردید. ابن حزم در این خصوص می گوید : پس در حقیقت رافضی ها از مسلمانان نیستند و این فرقه پس از بیست وپنج سال از ارتحال پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم ) به وجود آمده است .

برخی دیگر از اهل نظر از جمله ابن ندیم در کتاب فهرست قایل هستند که شیعه در روز جنگ جمل ایجاد شده است .

وگروهی دیگر نیز معتقدند که پیدایش شیعه به جریان جنگ صفین وپس از خروج خوارج باز می گردد .

اما پاسخ این آراء : اولاً دلیلی  برای این نظریات وجود ندارد وثانیاً با نظریه دیگری که می گوید شیعه پس از شهادت امام حسین در کربلا به وجود آمده است تعارض دارد .

نظریه دیگری می گوید که شیعه پس از شهادت امام حسین (علیه السلام ) ایجاد  شده است .

واما پاسخ این نطر این است که قیام وشهادت آن حضرت ، آثار بسیار ارزشمندی را در آگاهی سیاسی وعقیدتی دوست داران اهل بیت به دنبال داشت اما این به معنی منشاء پیدایش شیعه نمی باشد .

نظر درست در زمان وچگونگی پیدایش تشیع :

عقیده شیعیان امامیه این است که پیدایش  شیعه به صدر اسلام و زمان پیامبر اکرم (ص) باز می گردد وبرای شیعیان دهها دلیل در باره این نطریه وجود دارد که به منظور مراعات اختصار به دو دلیل اشاره می نماییم :

۱ - پس از نزول آیه( « وانذر عشیرتک الاقربون » سوره شعراء /۲۱۴ ) بنا به نقل بسیاری از کتب معتبر حدیث از اهل سنت و شیعه ، پیامبر خدا چهل نفر از بنی هاشم را دعوت فرمودند وآنان را به اسلام دعوت کردند وفرمودندچه کسی از شما  آمادگی دارد بامن هم صدا شده و به دین من ایمان بیاورد ، تا برادر من و وارث و وصی من باشد وپس از من جانشینم در میان شما  باشد ؟ وپیامبر خدا سه بار این جمله را تکرار فرمودند ودر هر بار فقط حضرت علی ( علیه السلام ) پاسخ دادند وپیامبر اکرم به آنان فرمودند : این برادر ، وارث ، وزیر و وصی من وجانشین من پس از من در بین شما خواهد بود . به حرف او گوش فرا داده واز او اطاعت کنید .

۲ - زمانی که آیه « ان الذین آمنوا وعملوا الصالحات اولئک هم خیر البریة » نازل شد بنا به نقل بسیاری از راویان حدیث از ابن عباس ،پیامبر خدا به حضرت علی خطاب فرمودند وگفتند : افراد مورد اشاره در این آیه ، تو  وشیعیان تو هستند. تو وشیعیان وارد محشر می شوید در حالی که راضی بوده وخدا نیز از شما راضی هست ودشمنان تو با غضب وارد می شوند و مورد غضب خدا هستند . ( این حدیث از ابن عباس و نیز جابر ابن عبدالله در کتب زیادی از جمله : الدر المنثور سیوطی جلد ۶ ، الصواعق المحرقه تالیف ابن حجر ، فتح القدیر از شوکانی ، ونیز در تفسیر آلوسی ، تفسیر طبری جلد ۳ ، و در کتاب نور الابصار شبلنجی و در شواهد التنزیل حسکانی و... که همه از کتب معتبر اهل سنت هستند ، نقل شده است .)

 



نوشته شده توسط عباس . م در چهارشنبه 19 اسفند 1383و ساعت 07:03 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر






شبهه عبد الله ابن سبا [عمومی , ]


                                                         به نام خدا

شیعه و شبهه عبد الله ابن سبا :

از اتهامات خیلی مهمی که به شیعه نسبت داده می شود این است که گفته می شود مذهب شیعه ساخته و پرداخته به دست  عبد الله ابن سباء یهودی است.می گویند که عبد الله ابن سباء ،  ابوذر غفاری را برای قیام علیه عثمان ابن عفان خلیفه سوم تشویق وتحریک نمود . و او کسی است که عقاید شیعه را پردازش کرده است ( تارخ اسلام ج ۱ / ۳۹۵ ).

وابو الحسن ملطی در کتاب خود  «الرد علی اهل الاهواء والبدع » می گوید : شیعه امامیه از رافضی های ملحد هستند ومذهب آنان توسط عبد الله ابن سبا یهودی ساخته شده است.

ومحمد ابوزهره در کتابش «المذاهب الاسلامیه » می گوید : وطاغوت بزرگ عبد الله ابن سبا کسی بود که مردم را به ولایت و امامت علی (علیه السلام ) دعوت کرد وقایل به رجعت پیامبر اکرم شد ودر پرتو این فتنه ها بود که مذهب شیعه تاسیس گردید .

همچنین احمد امین در کتابش «فجر الاسلام » ودیگران در کتب ونوشته های خود این اتهام را به شیعه نسبت داده اند .

اما پاسخ این شبهه :

نخست اینکه علمای پیشین تاریخ مانند ابن شهاب زهری وعروة ابن زبیر وابان ابن عثمان وابی بکر ابن حزم و واقدی و موسی بن عقبه ودیگران که کتب تاریخ را در اواخر حکومت امویان تدوین نموده اند از فردی به نام عبد الله ابن سباء نامی به میان نیاورده اند . علاوه بر این خلفای اموی مانند معاویه و امثال او که همواره هدایای ارزشمندی را به راویان حدیث بر علیه علی بن ابی طالب وشیعیان آن حضرت اختصاص می دادند نامی از عبد الله ابن سباء نیا ورده اند ودر حقیقت نام عبدالله ابن سبا در نیمه دوم قرن دوم هجری توسط سیف ابن عمر مطرح گردیده است .و سیف ابن عمر  به دروغ گویی  وجعل حدیث و دوستی وارتباط با خلفای بنی عباس معروف است .

همچنین طه حسین در کتابش « علی وبنوه » می گوید : عجیب این است که مورخینی که بسیار از ابن سودا   (عبدالله ابن سبا )  و یارانش نام برده اند ؛ هنگامی که جریان فتنه زمان عثمان وسر انجام قتل عثمان را روایت کرده اند ؛  آنان این واقعیت را فراموش کرده ویا غفلت نموده اند که دشمنان شیعه قصد نموده اند تا یک عنصر یهودی را در اصل وریشه این مذهب وارد کنند تا آن را بد نام نمایند .

سپس طه حسین می افزاید : ابن سودا (عبد الله ابن سبأ ) جز، وهم وافسانه چیز دیگری نیست . (علی وفرزندانش ص / ۲۴ و ۲۵)

در باره واقعیت ابن سباء ، لازم است به این واقعیت اشاره نماییم که کنیه عمار بن یاسر ،ابن سوداء بوده است وهمچنین با توجه به اینکه اصل عمار از یمن بوده، درست است که مانند هر یمنی دیگر به او « ابن سباء » گفته شود.

 وعمار ابن یاسر بود که به مصر سفر نمود ومردم را بر علیه عثمان تشویق نمود .و همچنین به ابن سباء نسبت داده شده که وی قایل  بوده است که عثمان خلافت را به نا حق غصب نموده وصاحب شرعی آن علی ابن ابی طالب ( علیه السلام )بوده است  واین در واقع کلام عمار ابن یاسر است . وگفته شده است که ابن سباء ، ابوذر غفاری را بر علیه ثروتمندان به ویژه عثمان ومعاویه تحریک نمود در حالی که در حقیقت این کار عمار بوده است وارتباط تنگاتنگ ونزدیک بین عمار بن یاسر و ابوذر غفاری امری روشن می باشد.

علاوه بر این حقایق ،بزرگان شیعه از ابن سبا (بنا بر قول به وجود وی ) اعلام برائت کرده اند .

اولین کسی که از ابن سباء نام برده است ؛ سیف ابن عمر تمیمی ( متوفی سال ۱۷۰ هجری ) بوده است وعلمای علم رجال وی را تضعیف کرده و گفته اند که احادیث وی متروک و بی ارزش است و نامبرده دروغگو وجعل کننده حدیث بوده و همچنین به زندیق بودن متهم است .

اما با کمال تأسف برخی از مورخین از جمله طبری ، فریب سیف ابن عمر را خورده اند ومورخین دیگر مانند ابن عساکر وابن اثیر وابن کثیر نیز بدون بررسی وتحقیق از طبری نقل قول نموده اند.

بنا براین، شخصیت ابن سبأ ، خرافه و افسانه ای بیش نیست و این شخصیت از سوی دشمنان شیعه برای کوبیدن شیعه ساخته وپرداخته شده است .

انشاءالله در یادداشت آینده آراء مختلف در باره کیفیت پیدایش شیعه را بررسی وتحلیل خواهیم نمود.

                                                                                                 به امید دیدار

<:P:>



نوشته شده توسط عباس . م در جمعه 14 اسفند 1383و ساعت 10:03 ق.ظ
ویرایش شده در جمعه 14 اسفند 1383 و ساعت 10:03 ق.ظ

() نظر






تعریف شیعه [عمومی , ]


                          

                                                 به نام خدا

                                      منظور از شیعه چیست ؟

 در یادداشت های پیش مقدمه ای در باره تهمتها ی ناروا نسبت به شیعه تقدیم گردید.

در این یادداشت لازم می دانیم تعریفی از شیعه با استفاده از نظرات برخی از علما ودانشمندان اسلامی ارایه دهیم وسپس وارد اصل بحث شویم.

 ۱- شیعه ازنظر لغوی  به معنای اتباع وانصار می باشد ( مصباح قیومی در ماده شیع )

۲ - شیعه کسانی هستند که انسان به وسیله آنان خود را تقویت می کند ( مفردات  مرحوم راغب اصفهانی در ماده شیع )

۳ - در قرآن کریم نیز در چند مورد کلمه شیعه وارد شده است : از جمله در سوره قصص / ۱۵ : ( فاستغاثه الذی من شیعته علی الذی من عدوه  ) ونیز در سوره صافات آیه/ ۸۳ آمده است  ( وانّ من شیعته لابراهیم )

اما در اصطلاح ، شیعه بر گروه دوست داران امیر المؤمنین علی ابن ابی طالب و فرزندان آنان اطلاق می شود که قایل به امامت آن حضرت وفرزندان آن